گفتگو با خدا ( اثری از ریتا استریکلند )
خدا لبخند زد
God smiled
وقت من ابدی است
My time is eternity
چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟
؟What questions do you have in mind for me
چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟
What surprises you most about humankind?
خدا پاسخ داد
Go answered
این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند
That they get bored with childhood
عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند
They rush to grow up and then long to be children again
این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند
That they lose their health to make mone
و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند
And then lose their money to restore their healh
این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند
By thinking anxiously about the future. That
زمان حال فراموش شان می شود
آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال
Such that they live in neither the present nor the future
این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد
That they live as if they will never die.
و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند
And die as if they had never lived
خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم
God's hand took mine and we were silent for a while
بعد پرسیدم
... And then I aske
به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند
As the creator of people what are some of life's lessons you want them to learn?
خدا دوباره با لبخند پاسخ داد
God replied with a smile
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد .
To learn they cannot make anyone love them
اما می توان محبوب دیگران شد
What they can do is let themselves be loved.
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند
learn that it is not good to compare themselves to others
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد
. To learn that a rich person is not one who has the most
. بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد
But is one who needs the least
یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم
To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد
And it takes many years to heal them
با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن
. To learn to forgive by practicing forgiveness
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند
To learn that there are persons who love them dearly
اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند
. But simply do not know how to express or show their feelings
یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند
To learn that two people can look at the same thing and see it differently
یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند
To learn that it is not always enough that they are forgiven by others
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند
They must forgive themselves
و یاد بگیرن که من اینجا هستم
And to learn that I am here
همیشه
Always
اثری از ریتا استریکلند