از میر جاوه  به سمت خاش حرکت کردیم ارتفاعاتی در کنار مسير در دور دست نمایان بود که حدسمان این بود که باید تفتان هم جزء آنها باشد هرچه به خاش نزدیکتر میشدیم  نمای قله تفتان زیباتر میشد.

پس از عبور از لادیز و انجیره در یک جاده فرعی به سمت روستای تمیم روانه شدیم که در نزدیکی قله تفتان از جبهه شمالی است البته برنام صعود از جبهه دیگری بود و برای دیدن چند اثر تاریخی از جمله خانه های صخره ای قدیمی کنده شده در کوه یکی از آنها بود .

معماري  صخره اي

 

 در کنار این بازدید و دیدن روستای خوش آب وهوای تمیم که در این فصل درختانش پر از شکوفه بودند همنشینی هرچند کوتاه با عبدالله و خانواده اش این قسمت از سفر را خاطره انگیز تر کرد.

پس از آن به سمت خاش حرکت کردیم . در تمام طول مسیر تفتان در کنارمان بود و برای فردا و روز دیدار لحظه شماری میکرد. 

برای اقامت در اردوگاه آموزش وپرورش  که اول مسیر صعود به تفتان است به سمت روستان تمندان رفتیم قبل از آن هم به دیدن دریاچه سردریا رفتیم. در ارتفاعات تفتان طبق اطلاعات قبلی سه دریاچه وجود دارد که به سر دریا ( یا سه دریا ) معروفند و  با توجه به فرصت کم و نداشتن اطلاع از موقعیت دقیق بقیه به دیدن یکی از آنها بسنده کردیم

سر دريا

در صبح روز صعود ( ۲۸/۱۲/۸۹) با گروه هزار مسجد مشهد و چند نفر از اهالی بلوچستان همراه شدیم .

از مسیری که به تنگ گلو معروف بود ادامه مسير داديم. دلیل این وجه تسمیه این بود که در ابتدای مسیر راه از دره ای تنگ با صخره های بزرگ شروع می شد.

بعد از حدود ۴ ساعت به محل پناهگاه رسیدیم که ساختمان نسبتا معظم و با امکانات خوبی بود ولی با درب بسته !! که ظاهرا بایستی با هماهنگی قبلی هییت کوهنوردی و مکاتبه گروه کوهنوردی و ... از آن استفاده کرد.

هوا بر خلاف تمام گزاراشاتي كه از صعود ها مختلف به تفتان خوانده بودم بسيار آرام و بدون  كمترين وزش باد بود و البته امسال ظاهرا بارش نزولات آسماني نيز بهتر از قبل بوده كه به زيبايي منطقه كمك  ميكرد . آب و سنگهاي داخل نهرهاي مسير راه نيز بدليل سنگهاي آتشفشاني و گوگردي  بيشتر سبز و زرد فسفري  بودند .

 ولي متاسفانه چيزي كه اينهمه زيبايي را از بين ميبرد و هنوز هم ذهنم با آن درگير است  نوشته هاي بعضا تبليغاتي بيشماري بود كه با اسپري روي تخته سنگهاي مسير نوشته شده بود از تبليغ تيم لكوموتيو راني مسكو گرفته تا مدارس و بانكها  در آن بچشم ميخورد !!

حدود سه ساعت ونيم  بعد از پناهگاه به قله رسيديم .

دهانه  آتشفشانی اصلی قله که خاموش  بود .

قسمتي از قله كه صداي عجيب جوشش گدازه ها از آن شنيده ميشد وبخارات گوگردي از آن متصاعد بود  و سنگهاي  گوگردي اطراف آن نرم  بودند